می روم تا که ره هست می روم می سپارم خاطرت را بر باد
غم این دل را به موج دریا
اشک چشمانم به روی صحرا
می روم بار سفر را بسته ام
می روم آن جا آن سو آن طرف ها
گذرم از دشت و دریا
کوه و صحرا
از زمین تا کهکشان ها
همچو مجنون در فراقت
می روم تا آن طرف ها
تا که چون برگی در آین طوفان پاییزی
محو گردم از نگاه کوه و صحرا دشت و دریا
| |||
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد
كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا
صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي
خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني
هروقت دل کسی رو شکستی
روی دیوار میخی بکوب
تا ببینی چقدر دل شکستی
هروقت دلشان را به دست اوردی
میخی را از روی دیوار بکن
تا ببینی چقدر دل به دست اوردی
اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،سفری بی همراه،گم شدن تا ته تنهایی محض،یار تنهایی من با من گفت:هر کجا لرزیدی،از سفرترسیدی،تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...
امروز تولد من بودد پس کجایید![]()
![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا اپیدم بیایید معرفت خرج کننننین![]()
کادو یادتون نره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دست خالی نباشینا![]()
اینم ی کیک تولد اکه دستتون بهش رسید نوششششششش جان![]()

انشالله ساليان سال البته كمي كمتر زنده باشم چيه خوب يه خورده خودمو تحويل گرفتم چقدر حسودينا چشم ندارين ببينين
![]()
زودباشين كادوتونو رد كنين بياد كه از كيك خبري نيستا
تاریخ تولدم۰۳/۱۰/۷۱
دیکه رفتم بابای![]()
دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت
دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ
خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
جسم است و جان کوفته در جستجوی مرگ
تنھا شدم ، گریختم از خود ، گریختم
تا شاید این گریختنم زندگی دهد
تنھا شدم که مرگ اگر همتی کند
شاید مرا رهایی ازین بندگی دهد
تنھا شدم که هیچ نپرسم نشان کس
تنھا شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش
دردا که این عجوزه جادوگر حیات
بار دگر فریفت مرا با چراغ خویش
اینک شب است و مرگ فراراه من هنوز
آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت
اینک منم گریخته از بند زندگی
با زندگی چگونه توانم دوباره ساخت ؟



